*عشق دروغ*love is lie*قسمت۶و۷*

یکشنبه 13 خرداد 1397 10:23

نویسنده: Mehregan pixie
رامونا):خانوم باسیتر ما رو به همه معرفی کرد کنار کورالین بغل میز مرینت و الیا نشستیم عه پس این کله زرده ادرینه؟-_- خیعلی خوب:)******(از زبون کورالین):جلسه اولی هیچی نفهمیدم:||||فقط همینا رو فهمیدم:زر زر زر زر زر:/ تا زنگ خورد خوب حالا باید بریم رفتار ادرین رو ببینیم که چطوری با مری رفتار میکنه:)مرینت:بچه ها شما برای اردو هفته بعد هیجان ندارین؟!!! من و رامونا:کدوممممم اردووووو؟!!!!! مرینت:وا مگه گوش نکردین چی گفت؟ رامونا: نه بابا تو هپروت بودیم:/ مرینت:اه-_- قراره بریم مارسی من:اخخخ جوننننن حالا با کدوم گروهیمم؟ مرینت:فردا قرعه کشی میشه^_^ الیا:خیلی خوببببب میشه با این کلویی نباشیم-_- من:کلویی کیه!؟ مرینت:یه دختر که همش به ادرین میچسبه و چون پاپاش شهردار پاریسه فکر میکنه خیلی معروفه:/رامونا:گرفتم همینطور که داشتیم حرف میزدیم ادرین با یه پسر دیگه اومدن سمتمون -سلام من ادرینم اینم نینوئه رامونا:خودم میدونم-_-منم رامونام و اینم کورالینه ادرین:از کجا میدونستین؟۰-۰ ای خاک تو سرت رامونا خنگول:/ سوتی داد به این زودیییییی!!!! رامونا:اممم مرینت همه بچه ها رو بهم معرفی کرد عجب دروغی:/ الیا: اهم اهم خوب بچه ها احتمال اینکه ما با هم باشیم خیلی زیاده چون نزدیک همیم (قرعه کشی رو بچه ها خودشون اسمشون رو مینویسن و به ترتیب میدن) ادرین:اره انگار بهتره برم فردا وقت بیش‌تری واسه صحبت کردن پیدا میکنیم مرینت :باشه خداحافظ ادرین خداحافظ نینو اه اه چقدر من از ادرین بدم اومد-_-مرینت به اینننن هلوییییییییییییییییییییی:/****** وایییی خدا امروز قرعه کشی میشه کی با کی میوفته امیدوارم این برج زهرمار(کلویی)یا باید بگم سوسک با ما نیوووفته-_-کورالین و رامونا بهش میگن لیموی ترشیده>_<خب در واقع اینطوری هم هس این دختره ی بیب:/بگذریمممم روز قشنگمو نمیخوام با این خراب کنم*-*به هر حال من امروز یه ربع زودتر از همیشه بیدار شدم و اینو باید تو گینس ثبت کنن!*-* -زییینگگگگ زینگگگگ +وای تیکی کی داره اول صبحی زنگ میزنه اخه؟؟ -بیا گوشیتو بگیر راموناست +اوه اوه بدش……… *سلام ماری صبح قراره بیای اینجا صبحونه بخوریم سریع آماده شو بیا اینجا! +مامانم میدونه؟ *اره کوری به اون زنگ زد و منم به تو حالا زود بیا +باشه بای +اوه تیکی انگار قراره بریم خونه کورالین -ماری سریع آماده شو پس:) …………………………………………………^خوش اومدی مارینت +ممنون که دعوتم کردید و ممنون خاله &خواهش میکنم بیا بشین:) صبحونه رو سریع خوردم و همراه رامونا و کورالین سمت مدرسه راه افتادم ^من نمیخوام با اون لیموی ترشیده بیوفتم!-_- #فکر میکنی من دلم می‌خواد؟ ^شاید به هر حال اخلاقش که شبیه توعه یه همراه پیدا میکنه #هه تو خیلی خوبی؟خودت تا چند روز پیش تیمارستان بودی وای اینا چشونه سرم درد گرفت-_-که یهو تیکی از کیفم اومد بیرون:بس کنیددددد!!!! اخیش بلاخره ساکت شدن*-*خیلی عجیبه!!!اگه میدونستم از اولش به تیکی می گفتم اینا رو ساکت کنه!>_< با الیا سلامیدم و کنارش نشستم و کورالین و رامونا هم بی میل حتی بدون اینکه به همدیگه نگاه کنن نشستن و روشون اونوره-_-چقدر اخه اینا بچه بازی در میارننننن:/ … … و یهو ادرین در رو باز کرد و اول از همه به من سلام کرددد*-*ویییییییییی اه وایسا ببینم چیشد؟!باز کلویی کنه بهش چسبید:/اصلا باید یه ضد چسب اختراع کنم:/-ادرینننن جونمممممم خوش اومدییی*-* من تو دلم:شاتاب(یعنی خفه شو)پلیز-_- ادرین هم با دستش کلویی از خودش دور کرد و گفت ممنون کلویی من:دقیقا همینه فقط از ادرین انتظار میرفت بره دهنتو پر خون کنه-_- نینو هم به ادرین گفت که بریم بشینیم و ادرین هم سریع از خدا خواسته نشست:)خانوم باستر هم به پنج دقیقه بعدش اومد:)-سلام بچه ها!کی واسه قرعه کشی هیجان داره؟ رز:من خیلی هیجان زدم *-* -خوب بچه ها اسماتون رو بنویسین و به من بدین:) اسمم رو با خودکار سیاه نوشتم و تحویل دادم بقیه هم بعد من یکی یکی اومدن*-& خوب الان شروع میکنممممم گروه اول:مارینت الیا ادرین نینو /گروه دوم:رز جولکا کورالین رامونا/گروه سوم:کلویی کیم سابرینا ناتانیل/گروه چهارم:میلن ایوان مکس الکس جیغ کلویی گوشمو کر کرد:ایننننن یعنیییی چیییی که منننن با ادریییین نیستمممممممممممممممم؟! من باز تو دلم:بچه اینقدر نفهم؟همینی که هس خانوم باستر:کلویی ساحات بشین نمیشه عوضش کرد اوه اوه صورتش کبود کبود شدن وای که من چقدر حالم جا اومد:)وایسا ببینم اصلا کلویی واسه چی کبود شد؟:/ اع گفته بود من با ادرین نیسم؟ اگه اون نیس پس کی با کیه؟!!! ای واییییی صبر کن ببینمممممممممممممممممم منو و ادریینننننننننننننننن*-*هوراااااااااااااااااااا منووووو ادرینممممممم با همیمممممممم>_< حتی یه لحظه هم ب درس گوش ندادم:/فقط داشتم به ادریننننننننننن فکر میکردممممممم^_^و بلاخره تموم شدددد!!!!پوووف +کورالین و رامونا بیاین بریم ^باشه ی لحظه ……………اومدیمممممم…………………بلاخره رفتم خونه افتادم رو تخت فکر کردن به کسی که دوستش داری خیلی حس خوبیه:)وقتی چشمای سبز ادرینو میبینم انگار میرم یه دنیای دیگه چشای سبز رویایش………موهای همانند خورشید واییییی خدا بالشتمو بغل کردم و یه لبخند تلخ زدم:اما اون که منو دوست نداره:(تازه حتی من بهش نگفتم چه حسی نسبت بهش دارم:(تیکی:بسه مارینت بهتره از این وضعیت بیای بیرون نظرت چیه تلویزیون ببینیم؟! +باشه:) اخبار روز:یه فرد شیطانی دیگه داره پاریس رو خراب میکنه +وای تیکی شنیدی چی گفت؟! باید سریع تبدیل شیم!!!!+تیکی لکه ها روشنننننن!من امادم برای نجات دادن پاریس! (از زبون ادرین):پلگ شنیدی چی گفت؟ @پ ن پ نشنیدم -پلگ تبدیلم کن! @به خشکی شانس-_- از پنجره رفتم بیرون خیلی خب پس تو اکوماتیز هستی نه؟! €من ایول هیر هستم(مو شیطانی )و امروز همه به سلطه من در میان!ها ها*-& +زود قضاوت نکن خانوم کوچولو! -درسته مای لیدی! €لیدی باگ !؟کت نوار!؟ هه برای شکست خوردن آماده باشین چون ایول هیر شکست ناپذیره:) لیدی باگ یویو ش رو به سمتش پرت کرد اونم موهاشو سپر محافظت کرد -خب مای لیدی میدونی اکوماش کجاست؟! +فکر نکنم اون موهای خودش باشه انگار موی مصنوعیه! -لیدی باگ مواظب باش! (از زبون مارینت):-فکر نکنم اون موهای خودش باشه انگار موی مصنوعیه! که یهو کت داد زد :لیدی باگ مواظب باش رومو اونطرف کردم وای خدای من!ایول هیر داره موهاشو به سمت من پرتاب میکنه!اونقدر هول شده بودم که نمی دونستم باید چیکار کنم که کت دستمو گرفت و روی هم افتادیم کت هم دوباره از اون نیشخند هاش رو به من تحویل داد نمی‌دونم چرا ولی ایندفعه به جای اینکه اخم کنم یه لبخند ملیح زدم و از کت جدا شدم :ممنون کیتی! -خواهش ال بی! ایول هیر کم کم از ما فاصله گرفت +کیتی عجله کن ما نباید بذاریم به بقیه آسیب برسونه! یویوم رو به یک طرف دور پرت کردم و کت هم همراه اومد(از زبون رامونا):وایییی کورالییین فقط بیا و مرینتو ببین!اون واقعا یه دختر شجاعه!اون یه قهرمان بزرگههههه! من بهش افتخار میکنمممم کورالین:اهوم تو حالت مرینت ۱۸۰ درجه با این لیدی باگ فرق میکنه! الیا:خوب بچه ها کمکم میکنید یه فیلم درست و حسابی برای وبلاگم بگیرم؟؟ #البته^_^ ~ایول هیر داره تمام شهر رو پر از مو میکنه و و بقیه رو تبدیل به یک دسته مو میکنه!لیدی باگ و کت نوار دوباره برای نجات پاریس دست به کار شدن!(از زبون مرینت): وای کیتی اون داره همه چی رو از مو پر میکنه!! -چطوره از لاکی چارمت استفاده کنی؟؟ +فکر خوبیه!لاکییییی چااااااارم!!!!صبر کن!؟یه قیچی؟!نکنه ازم می‌خواد تو این وضع برم موهاشو کوتاه کنم؟!!فکر کن لیدی باگ!موهای مصنوعی………کت نوار………اکوما درسته!!+کت حواسش رو پرت کن! -چشم مای لیدی! خب ایول هیر دلت نمیخواد منو به مو تبدیل کنی؟! &هه معلومه که میکنمت!به همین راحتی و جرقه موهاشو به سمت کت پرت کرد و کت جاخالی داد!خب بهتره من سریعتر وارد عمل بشم!یه پرش بلند!و درست روی شونه های ایول هیر فرود اومدم:)خب الان موهاتو کوتاه میکنم کوچولو! ایول هیررر:نههههههه موهاااممممممم:(( +خب اکوما کوچولو شرارت بسه!گرفتمت!بای بای پروانه کوچولو!میراکلس لیدی باااااااگ! ایول هیر به حالت عادیش برگشت:وای من کجامممم؟ منو و کت:ایول! اوه یکی از لکه های گوشوارم پاک شد باید برم کیتی!! ای وای (از زبون ادرین):دست لیدی باگ رو گرفتم -صبر کن مای لیدی!یه چیزی هست که باید قبلا بهت میگفتم………+کت الان دارم تبدیل میشم بهتره سریعتر برم وقت کافی ندارم! -تو واقعا از پنهون کردن خسته نشدی؟ +وای یه لکه دیگه پاک شد!فقط سه دقیقه وقت دارم!کت تو نباید بدونی من کی هستم اینو باید خودت بفهمی!شایدم ما اصلا هم دیگه رو نشناسیم -اما من احساس میکنم میشناسمت موهای آبیت…چشمای آبیت ………انگار همه رو یه جایی میبینم همیشه اون کنارمه………+اشتباه میکنی کت!وای فقط دو دقیقه وقت دارم !کت بعدا صحبت میکنم واقعا ببخشید!و یویوش رو به سمت دور پرتاب کرد و رفت -من احساس میکنم میدونم پشت اون نقاب کیه………به هر حال باید بدونه که من عاشقشم………و منم به سمت خونه رفتم (از زبون کورالین):وای مرینت!کارت فوق العاده بود دختر! رامونا تند پرید بغل مرینت:من عاشقتمممممم*-* و بعد هم بغل تیکی:بیشترممممم عاشق توووو>_< تیکی:مرسی رامونا تو خیلی مهربونی! مرینت:کت می‌خواد بفهمه من کیم……… تیکی:تو نباید بهش بگی…… مرینت:میدونم اوووف الان کنجکاوم میخواست چی بگه! کورالین:دفعه بعد که دیدیش ازش بپرس!بیاین اینم یه پارت طولانی:)برای قسمت بعد ۵۰ نظر پلیییز


کامنت ها: نظرات
اخرین ویرایش: - -



ساخت آنلاین کد هدایت به بالا