*عشق دروغ *قسمت ۱*

شنبه 25 فروردین 1397 21:30

نویسنده: Mehregan pixie
از زبون مرینت) تو بغل ادرین بودم!وای خدا باورم نمیشه •^• تیکی*مرینت پاشووووو اون بالشت رو پاره کردی _جییییییییییغ(جفتگ زد:/)مدرسه دیر شدددد سرسری لباس پوشیدم -تیکی برو اون تو بدوبدو رفتم مدرسه…… -عه چرا مدرسه خالیهههههه؟!@0@ باید به الیا زنگ بزنم۰٫۰ -بیب بیب بوق بوق-_-(کوفت=/) +ایییی مرینت چیکارم داری سر صبحی؟!!! -وا الیا حالت خوبه؟!!!چرا مدرسه نیستی؟!!! +خاک تو سرت امروز جمعه س=/ -چیییییی؟! +خداحافظ بذار بخوابم بای اه تیکییییی!چرا بهم نگفتی امروز جمعه س؟!! *خواستم بگم ولی نداشتی خو -اه فعلا بریم خونه-_- —————————————————————————- بعد از رسیدن سایین&مرینت!میشه بیای پایین؟ -باشه مامان &خوب باید یه خبر خوب بهت بدم:) -چیشده؟! &قراره دختر خالت و دوستش بیاین اینجا! هم من میتونم با خواهرم باشم هم تو که که میتونی با اونا آشنا شی همسن خودتن -اهان ولی خب مدرسشون چی میشه؟ &انتقالی می‌گیرن -اهان باشه کی می رسن؟ &فردا (توضیحات: نگران نباشین دخترخاله مرینت و دوستش بیش‌تر جنبه طنز دارن تو داستان و اتفاقا همکار جدید الیا میشن*-^)


کامنت ها: نظرات
اخرین ویرایش: - -



ساخت آنلاین کد هدایت به بالا