>آوای عشق 1>

دوشنبه 25 تیر 1397 23:55

نویسنده: Romona Velf
ارسال شده در: اوایــ❤️یـی عشــق ?
من فقط عاشق شدم!همین:)…………………… ………………………………………… ………………………………………………………………………………………… …………………………………………………………… …………………………………………………………………… ………………………………………………………………………………………………… ………………………………………………………………………… ……………………………………………… ……………………………………………………………………از زبون من(من دیگه رونیکا:|)……………………… عشق واقعی فقط یه بار میتونه اتفاق بیوفته قبلا ها انسان های آسمان به دو گروه تقسیم میشدن : افراد خورشید (شید) و افراد ماه (مه) تا بتونن آسمون ها را کنترل کنن هر گروه کارش ۱۲ ساعت طول میکشید و ۱۲ ساعت بعد مال گروه بعدی بود افراد دو گروه همیشه با هم دوست بودن و یه عهد نامه ای رو امضا کرده بودن که هیچ وقت از هم جدا نشن و بین شون اختلاف ایجاد نشه تا اینکه یه روز ی بیشعور (اره دیه-_-) به اسم زویی که از افراد ماه بود و همینطور ملکه اون زمان ماه ها عهد نامه و همه چیز رو زیر پا گذاشت اون میخواست که برای همیشه همه جا ماه باشه و هیچ خورشیدی وجود نداشته باشه اون تمام سعی ش رو کرد تا افراد خورشید رو از بین ببره و خورشید رو برای همیشه از تاریخ پاک کنه اما موفق نشد…افراد خورشید خیلی قوی تر از اونی بودن که ملکه زویی فکرش میکرد و افراد ماه یه شکست سنگین خوردن……از اون وقت به بعد عهد نامه رو سوزوندن و جنگ بین دو گروه شروع شد اون ها سرزمین هاشون رو از هم دیگه بیش‌تر دور کردن تا دیگه همدیگه رو نبینن تو همین زمان ها بود که یه دختر به اسم مرینت از قبیله ماه متولد شد مادربزرگ اون همون ملکه زویی سنگدل (من مثلا الان دیگه اینطوری حرف میزنم:/)بود در واقع اون پرنسس اونجا به حساب میومد و یه پسر به اسم ادرین که دقیقا روز تولد اون به دنیا اومد…اون از افراد قبیله خورشید و پدربزرگ اون شاه اکتور که همون کسی بود مه نذاشت زویی سرزمینش رو تسخیر کنه بید(:////)چه بگم دیگر:/زر زیادی بد است و بس:/کوفت نگویید ‌‌‌زیرا بعدا دلیلش را خواهید فهمید:| برویم سراغ این دو کفتر زشت و ugly-_- ❤️مرینت و ادرین❤️(مرینت - و ادرین + ) *مرینت جان لطفا پاشید یک پرنسس نباید تا ۱۲ ظهر بخوابه و این سومین باریه که دارم شما رو بیدار میکنم و این اصلا جایز نیست! -وات؟ یکم رو تخت گلکسیـــم غلت زدم حال پا شدن رو نداشتم بخدا:/دروغم چیه والا:/ *پرنس ادرین لطفا پاشید خیلی دیر شده +نوچ نشده باو:/ بالشت رو محکم گذاشتم رو سرم حال امروز رو ندارم بخدا:/ -من برعکس هر پرنسس و گروهی یه دختر ول و شوخ بودم پرنسس؟زارت من یه دختر باحالم نه لوس و چرت بازیا-_- +من ادرینم:/یه پسر که خانواده خیلی سردی داره من فقط دوست ندارم با بقیه فرق داشته باشم اهل این پرنس بودن چمیدونم کوفت و زهرمار نیستم در واقع مثل یه آدم عادی رفتار میکنم:) -زررررررت-_-فک کنم امروز باید شات بگیرم هان؟ *بله سرورم -بابا من نمیخوام مدل باشم من یه خواننده ام برو به اونا بگووو-_- *اما سرورم بهتره خودتون حرف بزنید -ایش:/ +امروز شات دارم درسته؟ *بله سرورم +من مدل نیستم من خواننده ام فهمیدی؟ *سروم متاسفم شما حق ندارید از دستور جا بزنید +اه-_- صورتم رو محکم زدم به دیوار دستشویی-_-هر اتاق قصر برای خودش یه حموم یه دستشویی و یه هال داشت کوفت:/پدرم اجازه نداد از بچگی تا الان موهام رو کوتاه کنم!اره درست فهمیدین الان من گیسو کمندم:/چشمتون کور:/اها راستی به چیزیم از قلم جا گذاشتم:/ما افراد ماه هستیم قدرت ما از ماه میاد در واقع ما قدرت آب داریم که در شب قدرتمون بیش‌تر و بیش‌تر میشه پووف بلندی تو دستشویی کشیدم که صدام تو دستشویی پیچید-_-ما افراد خورشید هستیم قدرتمون رو از خورشید میگیریم در واقع قدرتمون آتش هست که در صبح قدرتمون بیش‌تر و بیش‌تر میشه -صدای گوشیم منو از دستشویی در آورد وگرنه سه ساعت تو اون وضع میموندم:/ #الو بلاخره بیدار شدی خانوم؟ -بله عشقم #چه عجب تو برو صبحانت رو بخور میام دنبالت -عاکی لاو #چرا نشستی پشت تلفن برو گمشو دیه الان میامیاااا وای به حالت آماده نشده باشی -الان بای بای سریع تلفن رو قطع کردم برای بیرون رفتن باید به دنیای انسان ها بریم و در واقع هویت خودمون رو پنهان کنیم افراد آسمان همشون یه نشون رو بازوشون دارن که نشون میده مال ماه هستن یا خورشید البته برای سلطنتی ها ماه شون کامل هست و برای آدمای آسمانی عادی هلال ماه :)این بهونه خوبیه که از شات گرفتن درعرم:)اوه اوه راستی کسی ک باهاش حرف زدم بهترین دوستم نیان بود(با اندکی تغییر:/)البته من بهش میگم نیا ^^ مال قصر شماره۳ هست مبارکه قصر اصلی هستیم میشیم قصر ۱ حالا برم خیلی زر زدم:/ -سلام سلام بر پدر مری! پدر هم مثل همیشه یه خنده ریز کرد:سلام بر دخترم بشین صبحانه بخور! با معصومیت و چشمای گنده به بابا نیگاه کردم و گفتم:-نه ددی با نیان قرار دارم میشه شات رو کنسول کنی به فردا!؟؟پلیییییز ددی:(( بابا هم خندید:ای شیطون باشه برو ولی زود برگرد و یادت نره با انسان ها دعوا نکنی رفتم بوسش کردم:چشمممممم ❤️از زبون ادرین❤️ #داداش میای بریم بیرون؟ +اره نینو بهترین دوستم بود اون مال قصر شماره ۳ بود ما قصر ۱ هستیم یعنی اصلی (این وسطا ادرین همون توضیحات مارینت رو میده البته به سبک خودش:///چون نمیخوام داستان چرت بشه این بخش خودتون فرض کنین دیگرررررر:/مگه بیکارم الکی تایپ کنم:/ایش:/برید سر داستان:/کوفت چرا هنوز میخونی:/باشه بابا قبول یکم کرم ریختم:/) +مامان میشه من امروز شات نگیرم ؟؟با نینو میخوام برم بیرون @باشه برو فقط با انسان ها………؟ +عه مامان خودم میدونم خداحافظ @خداحافظ یه شلوار جین ساده پوشیدم با کت ساده ابی دارک و لباس سفید روش دستامون رو محکم رو بازومون زدیم:ورود به دنیای انسان ها! نور سفید دورمون رو گرفت و به دنیای انسان ها رفتیم سوار ماشین ابی نینو شدیم ماشینیش سقف نداشت واسه همین حال میداد نینو هم گاز رو فشار داد و با سرعت زیاد حرکت کردیم چون قسمت اوله زیاد کش نمیدم:/برای قسمت بعد ۱۰ نظر تو وب مارال و ۱۰ نظر اینجا پ.ن:لطفا اینقدر نگید با مارال دوست شم ممنون:/مارال تو هم لطفا کامنت نده:/مرسی اه:/


کامنت ها: نظرات
اخرین ویرایش: - -



ساخت آنلاین کد هدایت به بالا