*عشق دروغ*قسمت۲*

شنبه 25 فروردین 1397 21:49

نویسنده: Mehregan pixie
از زبون کورالین) +اهههه رامونا این چمدون بستهههه نمیشه-_- •به من چه؟قرار بود من لباس ها رو بزارم توهم قرار بود لباس ها رو انتخاب کنی و چمدون رو ببندی=/ +اه حالا بیا یه ذره کمک کن •خودت خواستی*-* عه این چرا داره میاد این ور!؟اییییییی کمرمممممممممممممم(روش نشست=/) +خیلی بیبببببببببببییییییی(به دلیل نامناسب بودن بیب گذاشتم=/) •گفتم کع خوددددت خواستی-_- +میشه از کمر بدبخت من پاشی؟؟ •نع +خودت خواستی۰_۰ پامو آروم بردم دور گردنش حالا وقتشه! •جیییییییییغ خفه شدممممم +پاشو وگرنه……… بنده خدا سریع پاشد=)) •عه راستی میدونستی لیدی باگ پاریس زندگی میکنه؟! +چه خوب پس حتما باید باهاش سلفی بگیریم=))(:/) •اهوم اینم عکسشه +اممم اینو انگار یه جایی دیدما •منم خیلی دلم می‌خواد بدونم حالت عادیش کیه +می تو -دخترا پایین منتظرتونم جودی و آستین (خواهر و برادر کورالین)و رایلی (خواهر رامونا)پایینن فقط شما موندین +•الان میایم +چمدون رو بگیر ____________________ تو هواپیما •کوری داری چی می خوری؟ +شکلات:| •بدش به من-_- چاق شدی از بس خوردی +موخوام چاق شم خیلی لاغرم تو خیلی چاقی-_-(بحث وزن شد=/) •اونووووو بده من یهو خدمهه اومد جلومون @لطفا ساکت باشین به رامونا یه چشم غره توپ رفتم ———————————— (از زبون مرینت) امروز رو مدرسه نرفتم مامان گفت که چون بچه ها فردا میان با اونا برم -زرررررر زررررر زرررر(زنگ تلفنه:|) +بله الیا؟ -وای دختره خل چرا امروز رو مدرسه نیومدیییی!!؟دیروز جمعه بود-_- حوصله حرف زدن نداشتم=/ +فردا میفهمی خداحافظ=/ اه احساس میکنم تنها مشکلی که امروز نرفتم مدرسه اینه که ادرینو ندیدم=( #مرینت بیا اونا الان تو راهن همین آلانه که برسن +باشه بابا (منظورش تامه ها یه لحظه فکر نکنین از اون باشه بابا هاس :/) الان میام پایین اووو انگار چه خبره مامان یه کیک دو طبقه شکلاتی درس کرده بود البته خوب اولین باره که من خانواده مادریم رو میبینم صدای تق تق در اومد………………


کامنت ها: نظرات
اخرین ویرایش: - -



ساخت آنلاین کد هدایت به بالا