❤️اوایـــ❤️یـی عشــق❤️چهارم

یکشنبه 7 مرداد 1397 10:23

نویسنده: Romona Velf
ارسال شده در: اوایــ❤️یـی عشــق ?
مرسی بابت نظرات فقط من موندم چرا تو وب ماری نظر نمیدید؟!خب قسمت بعدی اگه اون وب نظراش پر نشه منم قسمت بعد نمیدم!:(ب هر حال حالا ک گذاشتم:…………………… من فقط عاشق شدم!همین:)…………………… ………………………………………… ………………………………………………………………………………………… …………………………………………………………… …………………………………………………………………… ………………………………………………………………………………………………… ………………………………………………………………………… ……………………………………………… ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………… (از زبون مرینت):با چیزی که دیدم انگار حمله عصبی بهم وارد شد به جوری که چند بار خودمو نیشگون گرفتم و همینطور تند تند پلک زدم(مارال وقتی اعصبانی میشه و سعی میکنه نشون نده اعصبانیه=/)اون پسره بودددددد!همونی که باهاش تصادف کردیم……وایی خدا من میدونستم من میدونستم اخر باید اینو ببینم!یعنی کی میتونه باشه……یعنی ممکنه که اون پادشاه خورشید باشه!؟ یه چک محکم زدم در گوشم و تو دلم گفتم:وای ماری فراموشش کن حتما یکی از افراد قصر های پایین مرتبه است(پایین ترین مرتبه:۱۰)خودمم یکم باد زدم که فشار عصبی باعث نشه روز قشنگم خراب بشه……که نیان تند تند دوید سمتم که یه جیغ تقریبا کم صدا کشید:او مای گاااددد!چه ناز شدی! -ممنون عزیزم سعی کردم به روی خودم نیارم که حالم بده ولی نمیشد چون قیافم ضایع بود…… -وا دختر چته؟!مثل اینکه قراره ملکه بشی!از چیزی ناراحتی؟! اب دهنمو قورت دادم و دستمو رو به سمت ادرین و نینو دراز کردم……که نیان پرید هوا و با خوشحالی و ذوق زرید:واییییی میدونی یعنی چی؟! -چی؟! -یعنی اینکه زمان ازدواجم نـــزدیکهههه! چشام چهارتا شدن:نیـــان!؟ -ای بابا شوخی کردم بعد اینجا لحنش اروم شد:تو که میدونی ما حتی اجازه دوستی با خورشید رو نداریم چه برسه به ازدواج! با سر تایید کردم و بهش اخطار دادم که به اونها نزدیک نشه چون خطرناکن……نیان:دختر اگه اون پادشاه باشه چی!؟وای خدا تو یه بار اونو دیدیش!حتما اگه بفهمه قراره با تو سره اسمون بجنگه کلی تعجب میکنه -ارع موهای روی گوشم رو پشت گوشم انداختم پدرم داشت با پادشاه های قصر های دیگه گروه ماه حرف میزد ملکه خورشبد هم همینطور زن خیلی زیبایی بود دقیقا شبیه ادرین…این دفعه انقدر محکم زدم در گوشم که قرمز شد!۰-۰ -حقته که این چیزا رو نگی اخه اون پسره اگه پادشاه باشه!……… و تند تند رفتم دستشویی………هوووف اخیش! یکم ارایشم رو تمدید کردم و برای رفتن اماده شدم ……یا خدا پنج دقیقه دیگه تاج گذاری شروع میشه دامنم رو زدم بالا و کفشای پاشنه بلدم رو در اوردم! خوب چیکار کنم دیگه!با کفش پاشنه بلند که نمیشه دوید! پا برهنه از دستشویی اومدم بیرون و تند تند رفتم به سمت صحنه………هوف خداروشکر هنوز ۲دقیقه مونده بود……پدرم تا منو پابرهنه دید نزدیک بود همون جا از حال بره که خدمتکارا سریع دورش کردن:/ و کفش جدید پام کردن و پاهامو شستن:/ مراسم یکم به تاخیر افتاده بود به خاطر من:/البته به خاطر من نه به خاطرا ادا و اطوار این خدمتکارا:/ خوب چند دقیقه گذشت که پدرم رفت روی صحنه و ملکه هم همینطور هر دوتا با نفرت و خشم به هم چشم دوخته بودن……که پدرم رو به میکروفون شروع کرد:ما امروز میخوایم که ملکه و پادشاه بعدیمون رو مشخص کنیم تو دلم گفتم:دیدیییی گفتمممم پسرههههه!حالا باید مخش رو بزنم الیته اگه خوشگل باشه:/پدرش رو که ندیدم اگه به مامانش رفته باشه پس حتما خوشگله این دفعه ملکه خورشید شروع کرد:کسایی که جای ما رو میگیرند و برای حکومت این سرزمین تصمیم میگیرن! و همه دست زدن………پدرم گفت:اونا قراره به ما بگن که کی قراره برای همیشه روی این اسمون حکومت کنه تو دلم گفتم:معلومه ما! ملکه خورشید:اما الان نه!زمانی که روز جنگه……اما هنوز اون روز نرسیده پدرم با نفرت گفت:خواهد رسید و بلاخره صدام کردن:❤️❤️❤️ملکه بعدی ماه ها پرنسس مرینت دوپان چنگ! پادشاه بعدی خورشید ها ادرین اگرست❤️❤️با شنیدن اسم ادرین تنم به لرزه در اومد تو دلم گفتم:نکنه این همون باشه ؟………اروم و متین کنار پدرم ایستادم اصلا دلم نمیخواست سوتی بدم چون داشتن از ما زنده فیلم میگرفتن ادرین اگرست کنار مادرش رفت نمیتونستم ببینمش باید صورتم رو کج میکردم و این یه سوتی به حساب میومد و از درون داشتم از فوضولی میمردم………که پدرم رفت عقب …… ملکه هم همینطور……با دیدن ادرین هر دوتامون جیغ زدیم: - ادریــــــــن؟! +مریــــــنــــت؟! و دهن هامون تا سقف باز شد=/ که ملکه اومد وسط و با اضطراب گفت:همدیگه رو میشناسین؟! این دفعه هر دوتامون تند گفتیم:نـــه و منم خود خوری میکردم که دیگه نمیتونم مخ بزنم و باید با جنگ اسمون رو به دست بیارم:/میدونید؟اخه من ادم تنبلیم!یه تاج کفشدوزکی گذاشتن رو سرم برای ادرین گربه ای و سیاه بود تا که یه نور قرمز( برای ادرین سیاه)دورمون رو گرفت که منم جیغ کشیدم *سلاااام من تیکی هستم!کوامی شما!شما با استفاده از من باید اسمون رو از چنگ افردا خورشید در بیارید هر چند که باید ۱۲ ساعت خورشید و ۱۲ ساعت ماه باشه ولی خب من فقط از دستورات باید اطاعت کنم! رو به ادرین کردم یه موجود گربه ای شکل واسه اون بود:سلااام من پلگ هستم کوامی شما!شما با استفاده از من باید اسمون رو از چنگ افراد ماه در بیارید و عین حرفای تیکی رو زد……۰_۰ تیکی گفت:بگو تبدیلم کن! من:چه دلیلی داره که بگم *تبدیلم کن*؟یهو جیغ زدم لباسام با یه جادو عجیب داشتن تغییر میکردن!!لباسام کفشدوزکی شده بودن!یه نقاب رو صورتم بود!-او مای گاد! همه با تعجب و خیره دلشتن به من و ادرین نگاه میکردن……لباس ادرین گربه ای بود راستش رو بخواین از حق نگذریم خیلی خوشگل شده بود خدایی*-*از اون پسره بیشعوری که من تو دنیای انسان ها دیدم با این ادم خوشگل و متینی مثل این خیلی فرق داشت۰-۰ خوب دیگه بسهههه!بقیه قسمت بعد!قسمت بعد=۷۰ نظر وب فن فیک و ۲۰ نظر وب مارال


کامنت ها: نظرات
اخرین ویرایش: - -



نمایش نظرات 1 تا 30

ساخت آنلاین کد هدایت به بالا