❤️اوایـــ❤️یـی عشــــق پنجم

سه شنبه 9 مرداد 1397 22:44

نویسنده: Romona Velf
ارسال شده در: اوایــ❤️یـی عشــق ? قسمت جدید ? اخبار ?
مارال داره میره:((باورم نمیشه:(( اون تو نوشتن داستان و ایدش کمکم کرد:((این قسمت رو فقط برای مارال مینویسم!نــــرو اجی:((وب بدون تو سوت و کورهــ:(قسمت بعدی هر نظری دلتون خواست بدید :(…………………… من فقط عاشق شدم!همین:)…………………… ………………………………………… ………………………………………………………………………………………… …………………………………………………………… …………………………………………………………………… ………………………………………………………………………………………………… ………………………………………………………………………… ……………………………………………… ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………… ❤️مارینت❤️:اینجا بود که جیغ زدم:او مای گاد لباسمووووو:)) به کل برنامه لایو رو یادم رفته بود ۰-۰ متاسفانه خیلی بد سوتی دادم:((:کفشای پاشنه بلندم رو پرت کردم هوا و دور خودم چرخیدم*-*یهو به خودم اومدم از بس لباسم و نقابم خوشگل بودن به کل لایو یادم رفته بود!همه خیره خیره نگام میکردن مخصوصا ادرین که داشتم جلو اون همه نیگاه ذوب میشدم۰-۰یه لبخند دندون نمای زورکی زدم بعد تو دلم گفتم:این منم چرا باید نقش یه دختر پرنسس رو بازی کنم؟! بعد قیافه طلبکارانه ای گرفتم و داد زدم:با کدوم اجازه ای اینطوری نیگــــــــام میــــــکنیـــد؟! پدرم که هیجی دستش رو گذاشته بود رو صورتش که قیافش معلوم نشه!چشم غره ای رفتم و رو به اونا کردم : این تاج ها ما رو قهرمان میکنن؟ مادر ادرین که تا الان فقط داشت به کار های من لبخند میزد حالت قیافش رو تند عوض کرد و جدی گفت:بله تو دلم گفتم:وای خدا یعنی من الان یه قهرمانمممم؟! پدرم که حالش تقریبا بهتر شده بود گفت:شما باید نگهبان انسان ها باشین اینجا خانوم اگرست یا همون مامان ادری خره اضافه کرد:در برابر فرد شروری به اسم حاکماث پدرم:اون هر وقت انسانی که از چیزی ناراحت میشه اون رو اکوماتیز میکنه و اون رو به ادم بدی تبدیل میکنه مادر ادرین:تا بتونه قدرت شما رو بگیره و حالا پدرم و مادر ادرین:از حـــالا به بعد شما رو به عنــوان ملکــه و پــادشاه معرفی میکنــیم و همه دست زدن و ما هم تعظیم کردیم زیر زیرکی نگاه ادرین رو حس کردم نمیدونم واسه چی یهو یه لبخند اومد رو لبام۰-۰ سعی کردم لبخنده رو بخوابونم ولی نمیشد ۰-۰ نگامو ب سمت ادرین بردم یهو روش این ور کرد تند جهت صورتم رو عوض کردم۰+۰ لبمو گاز گرفتم یا خدا اگه دیده باشه چی!؟ هوووف ولش همه واسمون دست زدن و خواستن که به جشن بپیوندیم(حالا ما ادبی شدیم:/)تند رفتم سمت نیان تا خواستم دهنمو وا کنم دستش رو گذاشت رو دهنم0-0 شروع کرد به تند تند حرف زدن:وایــی تو نیمه گمشدت رو پیدا کردی!خودم دیدم که نگاه میکردین همش همووو!این دفعه نمی تونی انکارش کنــی!واییییـی اجیم عاشـــق شدههه!چقدر بـــهم میایــن!وایــ خدااا برا عروسی چــی بپوشــم!؟باید خـــاص ترین و بهــترین باشه!مثلا عروســـی اجیمه! چشام گرد شدن0-0 و تند دست نیان رو از صورتم پس زدم و با عصبانت گفتم:من و اون چلغوز!!!؟صورتمو ب نیان نزدیک کردم اونم خیره خیره رفت عقب اینجا بود که جیغ زدم:حالم از اون بهم میخورهههه!تو خواب ببینیییی! نیان بهم یه چشم غره رفت و گفت:خواهیم دید و یهو حالت صورتش عوض شد و با خوشحالی دستامو گرفت:وایــی ملکه شدنــت مبـــارکککک! یه لبخند گرم بهش زدم:ممنون! محکم زد تو شکمم و گفت:کراش هامون رو نگاه! این دفعه واقعا جوش اوردم جیغ زدم:اون کراشمممم نیییییس! یه چشم غره تحقیر امیز بهم زد:اوف باشه کراش من و دستمو کشید و تند منو برد سمت پسرای چلغوز ۰-۰ نینو هم ک تا الیا رو دید تند رفتن سمت هم منم دست به سینه طلبکارانه نگاشون کردم تا نگام ب ادرین افتاد با عصبانیت گفتم:مشکلت با من چیــه؟! اونم اندازه من داد زد:من باید بپرسم مشکل تو چیه! با عصبانیت همو نگاه کردیم نیان و نینو ک هیچی موندم کی اینقدر صمیمی شدن نیان:این شماره نینو جون هر وقت خواستی بهم زنگ بزن چشام یعنی اینطوری شده بودن0-0پسره مخ نیان رو کلا زده!!یه نگاه زیر زیرکی به ادرین انداختم داشت با دهن باز نگاشون میکرد سریع نگامو کشیدم اون ور و محکم کوبیدم تو سرم ادرین:مشکل روانی داری؟ با طعنه گفتم:به تو هیچ ربطی نداره! مطمئن باش تو جنگ میبرمت و اسمون دیگه جایی برای شما ها نداره! ادرین پوزخند زد:هه تو خواب ببینی رویاش رو ما یه بار ازتون بردیم و این دفعه هم میبریم زیر لب گفتم زارت نگاه تندی بهم انداخت:چیزی گفتی؟! شونه هام رو بالا انداختم:نه:/ نیان و نینو دیگه بدجور داشتن لاو بازی میکردن که گفتم : اع نیان جون میشه لحظه بیای کارت دارم! ادرین هم تند حرف منو تایید کرد:اوه اره نینو منم کارت دارم و تند هر کی دوستش رو کشید ❤️ادرین❤️این دختره بدجوری رفته بود رو مخم تازه اصلا فکرشم نمیکردم این ملکه باشه!!!همین رو کم داشتیم هه گفته مطمئن باش تو جنگ میبرمت! حالش خوب نیست اصلا! یه پوزخند زدم و گفتم:هه تو خواب ببینی رویاش رو ما یه بار ازتون بردیم و این دفعه هم میبریم یه صدای ضعیف شنیدم……زارت نگامو عصبانی رو ب مرینت کردم:چیزی گفتی؟! شونه هاش رو بیخال بالا انداخت و گفت نه ………نیان و نینو دیگه داشتن کم کم میرفتن تو بغل هم:/ که سریع مارینت گفت : اع نیان جون میشه لحظه بیای کارت دارم! که منم سریع حرفش رو با تکون دادن سرم تایید کردم: اوه اره نینو منم کارت دارم و تند نینو رو کشیدم مارینت نیان رو سریع دورش کرد که نینو گفت:چته پسر ؟!داشتم با نیان حرف میزدم کارت خیلی زشت بود! با نگاهی مخلوطی از عصبانیت و تعجب بهش گفتم:پسر حالت خوبه؟!اون دشمن ماس!ما قراره اسمون رو برای خودمون کنیم!و مهمتر از همه دوست اون دختره ی بی مغزه!دشمن اصلی من! نینو اه صدا داری کشید:تو دیگه نه ادرین!اونا خیلی ادمای خوبی هستن!مخصوصا نیان احساس میکنم دوسش دارم………با گفتن همین کلمه بود که محکم گفتم:چـــیییی!!؟ (ب مارال بگید نره خواهش میکنم:()


کامنت ها: نظرات
اخرین ویرایش: - -



ساخت آنلاین کد هدایت به بالا