*عشق دروغ*قسمت۳و۴*

شنبه 25 فروردین 1397 21:49

نویسنده: Mehregan pixie
از زبون مرینت) تق تق تق سایین#خوب انگار رسیدن!خوش اومدین! سایرن(اسم خواهر سایینه مثلا:/):ممنون سایین و تام خیلی وقت بود که ندیده بودمتون ای وای مرینت!چقدر بزرگ شدی عزیزم *اممم ممنونم ولی من چیزی از شما یادم نمیاد @درک میکنم اون موقع خیلی کوچک بودی^_^ عا باید با دختر خاله ها و پسر خاله هات و دوستاشون آشنا شی این مامان دوستای دختر خاله ها و پسرخاله هاته خانوم ارن * از آشنایی با شما خوشبختم #من و تام هم خیلی خوشحالیم که اومدین €منم از آشنایی با شما خوشبختم (از زبون کورالین) انگار همه داشتن خوشبختم خوشبختم میکردم ما بچه ها هم این وسط چغندر بودیم:| + اهم اهم ما هم وجود داریم رامونا~ البته اگه شما ببینین #عاااا بچه ها ببخشید داشت شما رو یادم می رفت من سایین هستم تو هم باید جودی باشی درسته؟& اه بله!(جودی خیلی با ادبه مثلا=/) منو یادت میاد؟؟البته فکر کنم کورالین همسن مرینته درسته؟&بله اینا هم رامونا و رایلی دوستای کورالین هستن و اینم آستینه #اوه اره منو آستین همدیگه رو میشناسیم*-^ خوب بچه ها شما یکم برین بالا باهم آشنا شین خونتون همین بغله =) البته ما اینجا یه اتاق اضافه داریم خواستین اینجا هم میتونین بخوابین:) اخیششششششششش از شر شود خلاص شدیممممم ~ کوری وقت… + سلفیههههههه مرینت بیا وسط ~حالت اول پوکر فیس (از زبون مرینت) خیلی سریع منو کشوندن که با هم عکس بگیرن اصلا نمی‌دونم چقدر سریع این حرکاتا رو انجام میدادن حل شده بودم قیافم افتضاح در اومده بود:/ (از زبون جودی) دهنم وا مونده بود همه جا عکس یه پسره بود گمونم مدله واسه چی مرینت اینو به همه جا زده؟(واقعا این قدر خنگی که نمی فهمی) امممم آستین تو این رو میشناسی؟!!!!^اره این پسره مدل معروف پاریسه اها پس حتما طرفدارشه(خنگ) (از زبون رامونا) تقریبا با همه ی استریل ها عکس گرفته بودیم که یهو مرینت بلند گفت=بسهههههههه منو کوری با هم:چرااااااا!؟ -خسته شدم ^مرینت تو طرفدار این پسره که اگه اشتباه نکنم اسمش آدرینه هستی؟ (از زبون مرینت) یهو صورتم سرخ شد……… حالا چی بگم بگم دوستش دارم؟!!! اه ایکاش قبل از اینکه بیان جمعش میکردم ولی حالا دیر شده نیشخندی بین رامونا و کورالین رد و بدل شد کورالین به جام جواب داد:ام اره مرینت الان حالش خوب نیست نمیتونه حرف بزنه یعنی اون فهمیده بود من ادرین رو دوست دارم؟!! صدای خاله سایرن منو نجات داد:بچه ها بهتره دیگه بریم خونمون وسایلش هم آمادس کورالین:امممم مامان منو و رامونا یکم بیش‌تر میمونیم شما میتونین برین @باشه نظر خودتونه خداحافظ منتظرتونیم خداحافظ!! +خب مرینت بیا صادق باشیم *تو این پسره رو دوست داری نه؟ +این پسره دوست پسرته؟ *نکنه یک طرفس؟ +کس دیگه ای هم میدونه دوستش داری؟ *چقدر دوستش داری؟ با سوال هاشون مثل یخ سفید سفید شدم هی داشتن سوال میپرسیدن و منم عین مجسمه ها ایستاده بودم +عااااا بچم یخ زد *بزن در گوشش (چخخخ) -اییییییییییییییییییییییییی +خب حالا بگو؟ -خیلی خب خیلی خب………اره راستش من این پسره رو دوست دارم اما اون خبر نداره از نظر اون من فقط یه دوستم(دیالوگ همیشگی=|:she just my friend ) از زبون مرینت): آنچه گذشت: کورالین و رامونا و رایلی و آستین و ماماناشون رسیدن رایلی و آستین رفتن خونه و کورالین و رامونا از مرینت در مورد ادرین سوال کردن ******************************************************************************************************************************************************** -خب خیلی خب………اره راستش من این پسره رو دوست دارم اما اون خبر نداره از نظر اون من فقط یه دوستم(دیالوگ همیشگی=|:she just my friend ) +اوهههههههه رامونا ماموریت جدید! *عاشق کردن ادرین(عاااااا ادرین خودش عاشقه هااااا) +خیلی خب حالا این پسره کس دیگه ای رو دوس داره؟!!! -نمیدونممممم من هیچی خبر ندارممممممم *وا خب ازش بپرسسس!! -نمیتونمممممممم(بچم اذیت شدااااااا=////) +پس ما دو تا کمکت میکنیم^-^ *یه چیز دیگه استاد کس دیگه ای این پسره رو دوس داره؟ - تا دلت بخواد:( +جسد هاشون رو میسوزونیم نگران نباش(وااااتتتتت؟!!!!!) -خیلی خب بهتره که شما ها برین *باوشه کورالین؟ +اومدممممممم!!! تیکی…………به نظرت اونا میتونن بهم کمک کنن؟ &والا تمیدونم مرینت عامل اصلی خودتی به نظرت حالا که اونا نزدیک ما هستن میفهمن من لیدی باگم؟ &حواست رو جمع کن مرینت تو نمیتونی به کسی بگی کی هستی باید خودش بفهمه خیلی خببببب!!!!بهتره برم تکلیفا رو بهشون بگم (تو خونه کورالین و رامونا) +نقشه رو گرفتی رامونا؟!!!!(تو قسمت بعد میفهمید-_-) *اوکی -مزاحمم؟! *عه نه خوش اومدی بیا تو!! -راستش خواستم تکلیفا رو بگم باید در مورد قهرمان مورد علاقتون انشا بنویسین رامونا*جاست لیدی باگ!!!!!! با شنیدن این حرفش یخ زدم*-* +اه تو هم که این لیدی باگو ول نمیکنی-_- -امممم تو چی کورالین در مورد کی می نویسی؟! +نمد!من از قهرمانت خوشم نمیاد راستی من یه جادوگرم -چییی؟!یعنی میتونی این پارچ رو تبدیل به سیب کنی!؟ +اره*-^ یهو یه باد همه جا رو گرفت موهاش تکون خورد و یه چیزی بالا سرش بود که روشن شد(شبیه نگین میمونه ولی خییییلی گنده تر) بعد یه برق صورتی رو پارچ زد و چییییی؟!!!!سیب شد-_- -میتونم بخورم؟ +البته اوممممم………مزه آهن میده=///// +خب راستش رو بخوای حرفه ای نیستم رامونا نوبت شماست؟ *عه اهااا من میتونم تبدیل به یه گرگ شم -الاااان؟!!!! *اووم خوب نه!!!!هر وقت که عصبانی بشم چشمام کلا زرد میشه و گوش و دم و مو در میارم!! +تو چی مرینت؟! بهت نمیاد یه انسان عادی باشی…… -امممممم؟! *هویتت مخفیههه؟!نکنه لیدی باگیییییییییی +بیا صادق باشیممممم هویت ما هم مخفی بید هاااااا زبونم بند اومده بود…… من(دیگه بسته دیگه قسمت بعدی*-*)


کامنت ها: نظرات
اخرین ویرایش: - -



ساخت آنلاین کد هدایت به بالا