*معجزه گر ها*قسمت۲*

شنبه 25 فروردین 1397 21:53

نویسنده: Mehregan pixie
بابت تاخیر ببخشید و چون تاخیر کردم و قسمت یک ۶۰۰ تا نظر داشت برای قسمت بعدی فقط ۱۰۰ تا نظر میخوام^_^ و عکس های بعضی هاتون رو نویسنده مرینت گذاشت^-^ بقیه تو پارت دو هستید و درباره این که من چرا نتونستم عکساتون رو بزارم اینکه میهن بلاگ من خرابه و قسمت متنش باز نمیشه و من آدرس عکسا رو میدم و مرینت جون میزاره امیدوارم خوشتون بیاد. . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . تیزر داستان:همه چیز از اون زمان شروع شد که خواستیم بریم فرانسه به نظر من همه چیز بد به نظر میومد یه مدرسه جدید....دوستی جدید...شهر جدید....اما بعدا فهمیدم این بهترین اتفاق زندگیم بوده....این مهاجرت نه تنها زندگی منو تغییر داد بلکه منو هم تغییر داد:)چون الان من یه قهرمان هستم*-* و حالا مرینت: در روز ها مرینتم....یه دختر عادی با یه زندگی عادی……اما من یه چیزی دارم که هیچ کس در مورد اون چیزی نمیدونه……چون من یه راز دارم:) ****************************************************************************** *********************************** (از زبون برلیان):تند تند موهامو شونه کردم*-* امروز روز اول مدرسمه البته اول روزیه که دارم تو یه مدرسه شبانه روزی میرم^-^ خیییلی خوبه چمدون ها مو دم در گذاشته بیدم:)واسه یه مدرسه جدید و دوستای جدید خیلی هیجان داشتم*-*بگذریم من برلیان الن هستم راستش خواهر و برادر ندارم و تک فرزندم:)عاشق آهنگ گوش کردنم*-* و رفتن به جاهای جدید:)تند تند از پله ها رفتم پایین مامان:دخترم چرا عجله داری هنوز یک ساعت مونده!*-* -میدونم مامان ولی از پاریس تا مارسی یه نیم ساعتی راه هست پس فقط نیم ساعت وقت دارممممم *تو نیم ساعت میتونی کلی کار کنی و بعدشم لباست برعکس پوشیدی-_- -وای خدا!!!!!!! *******************************************************************************************************************************************************************************************************************************************(از زبون میشل):برای مدرسه شبانه روزی آماده آماده بیدم:))یه لباس سفید با طرح گل و جکت سیاه و شلوار صورتی پوشیدم*-* راستش من میشل سزر هستم یه مدل :) مدرسه ای که دارم میرم یه مدرسه خیلی خیلی بزرگه و شبانه روزی و معروفه:)برای تموم اتفاقات هیجان انگیز امادم مثل کلی دوستتتتت^-^راستش من یه برادرم دارم که اونم قراره با من بیاد اونم اسمش مایکل هس و یک سال با هم اختلاف سنی داریم و این خیلی خوبههههه چون میتونم اون رو هم ببینممم*-*سریع رفتم پایین تا صبحونه بخولممممم*-* معلولا همیشه زودتر از مایکل میرم^_^************************************************************************************ (از زبون ادرین):بابا و ناتانیل تصمیم گرفتن که من برم به یه مدرسه شبانه روزی حداقل بهتره از شر این جو سنگین خلاص میشم:(راستش من ادرین اگرست هستم مادرم چند سال پیش ما رو ترک کرد از اون موقع هم جو خونه سنگینه غذا رو آروم آروم میخوردم مدرسم تا خونه فاصله زیاد داره چون تو یه شهر دیگس………در واقع من اصلا هیجان ندارم********************************************************************************** (از زبون سارا):داشتم میرفتم به یه مدرسه شبانه روزی تو مارسی*-*راستش یکم دلم برای النا تنگ میشه هر چند که تو این مدت هیچ خوشی واسم نداشته-_- خب النا خواهر کوچکی بنده هست خیلی لوس و لجبازه فقط چیز خوبش اینه که مهربونه :/موهای بلوندم رو شونه کردم و به یه طرف گیسش کردم*-*راستش من برای رفتن به یه مدرسه جدید خوشحالم*-* چون از شر سبزیجات خونه خلاص میشم!شوخی کردم-_- کلا خوبه دیگه:/ صبحانه رو خوردم و به سمت ماشین محافظم رفتم************************************************************************************************* (از زبون لولا):با هیجان از خواب بیدار شدمممممم*-* اونم بدون الارم!!!!این یه رکورده باید تو گینس ثبت کنن(وا*-*)خیلیییی خوب من لولا کیم هستم یه مدلینگ عاشق درست کردن غذاممممم*-*و همینطور رمان نویسی^_^ موهای عسلیمو بستم و یه کرم لب زدم که لبام خشک نشه و چمدون قرمزمو گرفتم لقمه بدست سوار ماشین شدم*-*قراره برممممم مدرسه شبانه روزیییییییی خودممممم تنهایییی!*************************** (از زبون اریکا):امروز اول سپتامبره یعنی باید برم مدرسه-_- عققققققق:/ اونم مدرسه جدید؟!!!اونم شبانه روزییییی!؟اونم تو یه شهر دیگهههه؟!اونمممم تنهایی؟!(واااااا-_-)موهای بلوندمو گیس کردم و دو طرف انداختم اه کی میتونه الان لبخند بزنه!!؟یه کروسان(اگه نمیدونین چیه یه نونه که توش شکلات داره و تو فرانسه میخورن و خیلی خوشمزسس=)) و چایی خوردم و چمدون سبزم برداشتممم خداحافظ تابستون زیبا(منم موقع رفتن به مدرسه همینو گفتم-_-)سوار ماشین شدم من تک فرزندم یه مامان و بابا دارم که خیلی خوبن اما امروز چون کار داشتن نتونستن منو ببینن دختره شوخ طبع و خوشگلی هستم البته تعریف از خودم نباااشه ها همه میگن-_-*************************************************************** (از زبون زارینا):دارم رفتن به یه مدرسه شبانه روزی رو تجربه میکنم!اونم برای اولین بار*-*خیلی خوشحالم من یه دختر تک فرزندم و زود عصبانی میشم و در واقع یجورایی حساسم و مهربون و وفادار و تمرین صدا پیشگی رو خیلی دوست دارم چون خودمم میخوام یه روز یه صدا پیشه بشم مدرسم تو مارسی بود یعنی شهر خودمون چمدون بزرگمو برداشتم مامانم پرش کرده بود-_- امیدوارم چیزای خوبی ریخته باشه:/-خداحافظ مامان+صبحانه نمیخوری؟-نه یه شیر خوردم سیرمم+باشه خداحافظ زارینا دلم برات تنگ میشه جواب تلفن های من و بابات هم بده -چشم خداحافظ+خداحافظ زارینا********************************************************************************************************************* (از زبون رایلی): امروز اول سپتامبره و مثل همیشه همه خوابن و من زودتر از همه بیدار شدم-_-داریم میریم به یه مدرسه شبانه روزی تو مارسی که خیلی بزرگه خوب دیگه برم خواهرم و برادرم و دختر خاله هام و پسرخالم (بدبخت این همه رو باید بیدار کنه:/)-هوووییییی رامونااا پاشووووووو چه وضع خوابیدنه اخه بالشت رو تمام تفی کرده بود-_- کورالینننننن پاشووووووووووو وای خدا این که دیگه برعکس خوابیده(حواست باشه چی میگیااااا-_-) فییییلیییکسسسسسسسسس جودییییییییییییییییی هرییییییییییییییییی استیییییییینننننن(کوفت=/)همه باهم:هااان؟*-* بدویین مدرسه دیرررر شدههههههههههههه *ای خاک تو سرمممممممم (چندی بعد):همه چمدون به دست از خونه مامان بزرگ و بابابزرگ باب و لورا اومدیم بیرون**************************(از زبون میشل):به مدرسه رسیدم*-* و از مایکل جدا شدم داشتم راه میرفتم که به یکی برخورد کردم…………………


کامنت ها: نظرات
اخرین ویرایش: - -



ساخت آنلاین کد هدایت به بالا